بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت/کنار آب رکناباد و گلگشت مصلی را

کاریکاتور

فرض کنید فرزند شما اسکناسی روی زمین ببیند که بر آن مالکیتی ندارد.واکنش او چیست؟

آیا اسکناس را برمی دارد و به دنبال صاحب آن می گردد؟

آیا اسکناس را برمی دارد و به صندوق صدقات می اندازد؟

آیا ... 


احتمالا اسکناس را برمی دارد و با رفتن به بقالی شکلات می خرد؛چرا که قهرمان فیلم "چارلی و کارخانه ی شکلات سازی" با همین کار قهرمان فیلم شد.حال آنکه این کار خلاف آموزه های شرعی باشد که کودک فراگرفته است. اسم این قضیه را کاریکاتور فرهنگی میگذارم.قسمتی از فرهنگمان بر شیوه ای و قسمتی در راهی دیگر است.


این قضایای خنده دار در تمام زندگی امروز ما ایرانی ها در جریان است. احوال فیزیکی،سابقه و عادات فرهنگی،آموزه های دینی و غیردینی حرفی می زنند و عمل ما خیلی خیلی بدیهی :) دیگر گونه است.

از لباس و خانه بگیرید تا میهمانی ها و مراسمات.لباسی که می پوشیم نه رفاه فیزیک ما را تامین می کنند،نه نشانه ای از سبقه فرهنگی ما دارند و نه اغلب با آموزه های دینی ما همخوانی دارند؛و باز استفاده از آنها بدیهی است!

خانه ای که در آن زندگی می کنیم به اندازه ی که باید فضای باز و بسته ندارد،در بخش های مختلف خانه جای خالی عادات فرهنگی ما به شدت خالی است و فضای خانه ما را اصلا در جهت انجام فرائض دینی یاری نمی دهد؛و زندگی در این نوع خانه ها بدیهی است!

جشن عروسی برگزار می کنیم،هزینه ای می کنیم که نسبت به توانایی های مالی مان بسیار سنگین است،با توجه به عادات فرهنگی مان،مدت عروسی بسیار سخت می گذرد و اصطلاحا به کمتر کسی خوش می گذرد و اغلب حدود شرعی علی رقم میل باطنی مان رعایت نمی شود؛و باز هم این نوع برگزاری مراسم عروسی بدیهی است!


و هزار و یک اتفاق دیگر که هر روزه در زندگی هامان اتفاق می افتد،علی رقم آنکه به ما خوش نمی گذرد.


چرا؟چرا این اتفاقات در این سطح گسترده در زندگی اغلب ما در حال وقوع است؟




۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدمهدی کاوه جبلی

رویداد نوشت

از اسم سرباز،فداکاریش پیداست. و اگر جانش را در راه کشور و دینش از دست بدهد،ارزش جان او با هیچ معتبری قابل قیاس نیست. تنها کار فرمالی که از دست بازماندگان و مخصوصا اهل هنر برای او بر می آید مراسم تشییع است،آنطور که درخور مقام ایثار است.

از این رو مراسم تشییع و تدفین کشته های نظامی در سرتاسر دنیا دارای آیین و مراسم خاص همان کشور است،بعضی گلوله شلیک می کنند،بعضی سرود خاصی را زمزمه می کنند،و... اما شباهت کلی همه ی این مراسم ها را نمی توان انکار کرد... در همه ی آنها تابوت پرچم پوش شده ای روی دوش چند نظامی با قدم های خشک حمل می شود و بعضا خانواده های متوفی از دور نظاره گر هستند.

این مراسم در ایران اسلامی،متفاوت ترین حالت را به خود می بیند؛تابوت ها در بین خیل مردم عادی حمل می شود،همه ی مادر ها و پدرها انگار که فرزند خود را تشییع می کنند،همه ی جوان ها انگار برادر خود را و تمام کودکان انگار که پدر خود را.


این اتفاق آنقدر ها هم دور از ذهن نیست،چرا که شهدا در ایران صرف یک شغل،به سربازی نگاه نمی کنند و از سر اختیار برای اسلام و ایران به میدان نبرد رفته اند،چیزهایی که مردم آنها را از خودشان می دانند.

چند هفته پیش تعداد زیادی از شهدا در میدان بهارستان تهران تشییع شدند.اگر کمی فارغ از مقوله های معنوی به این اتفاق نگاه کنیم متوجه موضوعی بس بزرگ می شویم... "متولیان تشییع،تابوت ها را با پرچم می پوشانند و آنها را در میان جمعیت به سمت مقصدی حرکت می دهند." و دیگر هیچ.

این که در اینچنین مراسمی چه اتفاق هایی باید بیفتد که مراسم در عین شکوه و نظم رسالت فرهنگی خود را نیز به انجام برساند،در حوزه ای دسته بندی می شود که فرنگی ها آنرا "event design"صدا می زنند،مقوله ای که رشته ای دانشگاهی مشخصا آنرا در بر نمی گیرد؛اما تخصص های مختلفی(اغلب هنری)با آن درگیر هستند:معماری،شهرسازی،موسیقی،فیلم برداری،طراحی صنعتی،مهندسی آکوستیک،مدیریت،حقوق،ترافیک و ...

در این سخن مجالی برای بررسی این موضوع در سطح کلان،اخصا در حوزه ی رویداد های ملی مذهبی پس از انقلاب اسلامی نیست.اما مختصرا به بررسی رویداد اخیر تشییع شهدا در تهران می پردازیم.

اولین سوالی که به ذهن متبادر می شود انتخاب محل تشییع است.با توجه به تبلیغات گسترده و اطلاع رسانی مناسب به راحتی پیش بینی میشد که جمعیت حاضر در مراسم بیشتر از ظرفیت میدان بهارستان تهران است. از طرفی چرا باید مردم باقی محلات کلان پایتخت را از چنین اتفاق خوبی محروم کرد.شاید با معرفی چند میدان اصلی شهر از این ازدحام آزاردهنده ی جمعیت جلوگیری می شد و باقی مردم پایتخت هم فرصت پیدا می کردند که در این مراسم شرکت کنند.

دومین مسئله زمان تشییع است.بعد از ظهر یک روز کاری.فرض کنید ساعت 4 بعد از ظهر،بعد از یک روز کاری سخت می خواهید در یک مراسم تشییع شرکت کنید،که به هیچ وجه هم نمیخواهید آنرا از دست بدهید. چند درصد از کارمندان بعد از ساعت اداری معمولا مجبور به ادامه ی کار هستند؟ آیا کسبه بعد از ظهر ها کارشان را تعطیل می کنند؟ مسئولیت بر هم زدن کسب و کار کسبه در مسیر تشییع به عهده ی کیست؟ 

آیا بهتر نبود در یک صبح روز تعطیل این مراسم برگزار می شد؟ یا مثلا در ساعاتی از شب قدر؟

سومین موضوع مسیر تشییع شهداست.این مسیر از خیابان پیروزی شروع شده،از میدان شهدا گذشته و تا میدان بهاستان ادامه داشت.با توجه به علاقه مردم به تشییع شهدا به راحتی پیش بینی می شد که با ازدحام جمعیت از خیابان پیروزی مراسم در موعد مقرر در میدان بهارستان برگزار نخواهد شد.مسیر و محل برگزاری از لحاظ ترافیکی سازماندهی نشده بودند.خودرو های شخصی و عمومی سردرگم میان جمعیت مانده و نه راه پیش داشتند و نه را پس،مقدار زیادی از فضا را نیز اشغال کرده بودند.

همچنین فضا سازی خاصی برای این مسیر انجام نشد.واضح است فضاسازی مناسب مسیر در چنین مراسمی نقش بسیار مهمی در نظم و شکوه مراسم ایفا خواهد کرد.

موضوع بعدی وسیله و نحوه تشییع است.کامیون ها با اجرایی ضعیف توسط طاق های چوبی پوشیده شدند. با فونت ها و رنگ های مختلف و ناهمگون اسامی ائمه اطهار(ع) روز آنها نوشته شده.بالای طاق ها هم با برگ هایی ناشیانه پوشانده شده.آیا حمل تابوت شهدا بوسیله خودرو های معمول صحیح ترین روش برای تشییع آنهاست؟نقش سربازان ایستاده در کنار تابوت ها چیست؟ چرا لباس های آنها متفاوت است؟ آیا نمی شود با انتخاب و یا طراحی لباس فرمی مشترک بین قوای نظامی جهت تشریفات،یگانگی در فرم را داشت؟ اگر در دسترس بودن تابوت ها مد نظر است،آیا این نوع دسترسی مناسب است؟ آیا باید برای هر مداح خودرویی با بلندگوهای بزرگ در کنار هر خودرو حمل شهدا در نظر گرفت؟ و ...

مسئله ی مهم بعدی برنامه های در حال اجرا در محل تشییع شهداست.معمولا داربست هایی ضمخت با پوششی از بنر های بدقواره جایگاهی برای سخنران می شود.بلندگوها بیشتر از او در دید هستند و صدا به صورت ناهمگون پخش می شود.انتخاب محل این جایگاه معمولا به گونه ای است که جدای از مراسم است؛مثلا عده ای مشغول تشییع اند و عده ای به حرف های سخنران گوش می دهند.آیا نمی شود این جایگاه زیباتر و همسو تر با مراسم طراحی شود؟

اینکه هر گوشه ای از جمعیت با یک نوا دم بگیرد جمعیت را گسسته و از شکوه مراسم می کاهد.آیا با یکی سیستم یکپارچه صوتی نمی توان این یکدستی را ایجاد کرد؟با وجود خیل نظامیان حاضر در مراسم آیا اجرای یک مارش نظامی کار دشواری بود؟ آیا از قبل نمی شد برای برنامه های مردمی مثل دمام زدن فضایی در نظر گرفت تا در حوض وسط میدان این اتفاق نیفتد؟

 و هزاران "آیا؟"دیگر تا رسیدن به مراسمی درخور شهیدان ایران اسلامی فاصله داریم.به امید تشکیل کمیته های تخصصی تر و برنامه ریزی هایی دقیق تر برای این چنین مراسم ها ی با ارزش در کشور عزیزمان.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدمهدی کاوه جبلی

سه شنبه 2 دی 1393

باسمه تعالی


دل من گم شد

اگر پیدا شد،بسپارید امانات رضا(ع)


این چند روزه فقط درگیر درسم،امید که خدا قبول کنه.

پایان نامه هشتم

مهدی


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمدمهدی کاوه جبلی

شنبه 22 آذر 1393

باسمه تعالی


پنج شنبه حدود 4-5 صفحه از کتاب معماری روستایی بنگلادش رو ترجمه کردم... همین 4-5 صفحه تقریبا همه ی روز رو گرفت... البته صبحش هم دیر بیدار شده بودم.شب هم با بچه ها رفتیم زیارت حضرت سیدالکریم(ع).

جمعه هم خیلی دیر از خواب بیدار شدم... بعدش هم که تا عصر کلاس زبان... معلم کلاس عوض شده بود... معلم جدید تقریبا همسن خودمه.تا حالا داشتم چی کار می کردم تو زندگی؟! شب هم رفتیم هیئت محبان العباس(ع)... بعد از چند سال دوباره این بیت رو از دهن حاج ماشاالله عابدینی شنیدم:"چگونه من آب روان بنوشم/صدای العطش رسد به گوشم..."

امروز هم تقریبا خواب بودم... سر شب شروع کردم روی طرح کار کنم... ان شاالله به حق همین ایام به نتیجه ی مطلوب برسم...

راستی فردا هم نذری داریم.

پایان نامه هفتم

مهدی

Kave_Iran_Tehran



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدمهدی کاوه جبلی

چهارشنبه 26 آذر 1393

باسمه تعالی


دوشنبه شب استرس تحویل بود که نامه ننوشتم،تا صبح هم بیدار بودم،خدا رو شکر کار رسید اما کلا خودم هنوز از کار راضی نیستم... انشاالله بتونم تو این دو هفته باقی مونده کار رو به حد خوشایند خودم برسونم... 

دیشب هم رفتم سینما،سانس آخر،فیلم شیار143،از اون فیلم های خاص بود... همه تماشاگرا،همه ی داستان رو از اول فیلم میفهمن،ولی حرف فیلم اصلا چیز دیگه ای... حرفش یه داستان جدید و عجیب نیست... روایتش روایت جذابیه...

این شد که دیشب هم نامه ننوشتم... امروز باز رفتم خونه دیدم،زیرزمین بود ولی خوب بود.

برای درس ساختمان1 یه کم میترسم... ان شاالله این ترم هم ختم به خیر میشه... فردا می خوام کار سخت دو هفته ای رو شروع کنم... امید دارم خدا قبول کنه.

چند وقتی هم هست خیلی هوای زیارت دارم...

                                                                                                               پایان نامه ششم

                                                                                                                             مهدی


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدمهدی کاوه جبلی